اینکه بشنوی عدهای دم از ولایت و ولایتپذیری بزنند و دیگران را به راحتی به ضدیت با ولایت فقیه متهم کنند و ذرهای هم به دنبال عمل به فرمایشات ایشان نباشند از آن موضوعاتی است که جگر آدم را میسوزاند. این روزها باید برای مظلومیت علی گریست. همین!
«در بسیارى از اوقات یک مسئلهى اصلى در کشور وجود دارد که همه باید همت کنند و به سراغ این مسئلهى اصلى بروند؛ باید مسئلهى کانونى کشور این باشد؛
اما ناگهان مىبینیم از یک گوشهاى یک صدائى بلند میشود، یک مسئلهى حاشیهاى درست میکنند، ذهنها متوجه آن میشود.
این مثل این میماند که در یک مسافرت مهمى، کاروانى، قطارى دارد حرکت میکند، هدفش رسیدن به یک نقطهى خاص است؛ ناگهان ذهنها را مشغول کنند به یک چیز حاشیهاى در بیابان، از راه باز بمانند، احیاناً امکان ادامهى حرکت هم از آنها گرفته شود.
مسائل حاشیهاى نباید به میان بیاید. مردم ما خوشبختانه قدرت تحلیل دارند، هوشمندند، هوشیارند؛ میتوانند مسائل فرعى و حاشیهاى را از مسائل اصلى جدا کنند.
توجه شود مسائل حاشیهاى کانون توجه افکار عمومى قرار نگیرد.»(۱)
«يك مسئله اين است كه اگر يك كسى يك حرف غلطى زد، آيا كسى بايد به او جواب بدهد يا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شيوهى خودش را دارد، راه خودش را دارد، كار خاص خودش است. يك وقت هست كه حالا كه كسى يك حرف غلطى زد، ما بيائيم مثلاً صدجا اين حرف غلط را تابلو كنيم، شعار كنيم كه آقا، فلانى اين حرف غلط را زد، تا همه بدانند. اين است كه اشتباه است، خطاست. من با حركت روشنگرانه از سوى هر كسى، از سوى هر نهادى، هيچ مخالفتى ندارم، بلكه علاقهمندم و معتقدم به مسئلهى تبيين. يعنى اصلاً جزو راهبردهاى اساسى كار ما از اول، مسئلهى تبيين بوده است. تبيين لازم است؛ اما اين معنايش اين نيست كه ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنيم. مراقب باشيد.
اين را همه بايد مراقب باشند؛ بخصوص سپاه. سپاه مراقب باشد. در جريانهاى سياسى، در جريانهاى گوناگون فكرى و سليقهاى مطلقاً مشتعل كردن فضا مناسب نيست. حالا شماها الحمدلله همهتان بصيريد، آگاهيد، لابد از جريانات خبر داريد و الان همين اوضاعى را كه توی كشور هست، مىبينيد كه متأسفانه اين عليه آن، آن عليه اين؛ و دستگاههاى خارجى چه خوشحالىاى ميكنند؛ تحليل ميگذارند رويش: بله، بينشان اختلاف افتاد، نابود شدند، از بين رفتند(!) آرزوهاى خودشان را هى مرتباً تكرار ميكنند. خب، پيداست كه اين مسئله نقطهى ضعف ماست. نبايد بگذاريم اين نقطه ضعف ادامه پيدا كند يا افزايش پيدا كند. اينها را بايد توجه داشت. حركت، حركت متين، مستدل و مستند باشد. اگر كسانى اختلافنظرهائى دارند، با استدلال بيان كنند. عرض كردم، من معتقد به تبيين هستم. در دوران مبارزات هم، اختلاف ما با چپیها و ماركسيستهائى كه آن وقت مبارزه ميكردند، سر همين بود كه ما ميگفتيم بايد تبيين كرد، آنها به تبيين اعتقاد نداشتند؛ يك چيز ديگرى ميگفتند، يك تفسير ديگرى داشتند. كار انقلاب از اساس با تبيين، روشنگرى، بيان منطقى، مستدل و دور از هو و جنجال بود. اگر هو و جنجال وارد شد، حرف منطقى را هم خراب خواهد كرد. ممكن است چهار نفر جذب شوند، اما چهار نفر آدم هوشمندتر دفع ميشوند. اين، حرف ماست؛ اين، عرض ماست.»(۲)